السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

432

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

هستى است كه همان واجب الوجود كه فياض تمام موجودات هست مىباشد ، و نيز سخن برخى ديگر « 1 » كه مىگويند : تشخص عرض به موضوع اوست ، اينها همه و همه از استقامت ( در كلام ) بىبهره‌اند ؛ چون تشخص را به سبب بعيد ، اسناد داده‌اند . در حالىكه سبب قريبى كه تشخص بدان مستند است همان نفس وجود است ؛ زيرا « وقوع شركت در وجود عينى بما هو وجود عينى » ، ممتنع است . پس ، او متشخص به ذات خود هست و ماهيت به واسطهء او تشخص مىيابد و فاعل يا موضوع اگر دخالتى در تشخص دارند به جهت آن است كه از جمله علل وجود ، محسوب مىشوند لكن همان‌طور كه گفتيم ، نزديك‌ترين اسباب ، نفس وجود يك شىء مىباشد . شرح برخى ديگر تشخص بخش را فاعل قريبى مىدانند كه به آن شىء وجود مىبخشد ، مثلًا سازنده ماشين يا خانه را عامل تشخص بخش ماشين و خانه مىدانند . برخى ديگر خدا را كه فاعل هستى است تشخص بخش مىدانند . جمعى ديگر ، موضوع عرض را علت تشخص بخش مىدانند . اينها هم سخنان ناصحيحى مىگويند ؛ زيرا اين موارد گرچه از جملهء اسبابِ بعيد تشخص هستند ، ولى سبب قريب نيستند . سبب قريب تشخص ، همان وجود شىء هست ، لكن فاعل مفيض يا فاعل كل ، كه خداى متعال است يا موضوعِ عرض در فاصله‌اى دور تر به عنوان عواملى كه در تشخص دخيل هستند ، از جمله اسباب بعيد تشخص به شمار مىروند . جزئى بودن صُوَر محسوس يا خيالى به جهت اتصال آنها با خارج است متن وثالثاً : أنّ جزئيّة المعلوم المحسوس ليست . . . صورةَ فردٍ خيالىٍّ - فافهم .

--> ( 1 ) . قائل محقق طوسى در تجريد الاعتقاد مىباشد ر . ك : به كشف المراد ، ص 143 و شرح تجريد قوشچى ، ص 140 - 141